ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
55
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
سال از محصول مستدركات و ريوع ارتفاعات آنجا بيست تومان نقد عفوا صفوا به وى مىرسد و با وجود وعده بتصنيف يك درم به مؤلّف و مصنف آن نداد كه سعى بليغ و جهد نجيح نموده بود و به سالها جمع كرده : رنج من بردم ولى مخدوم من * آن به نام خويشتن بر كار كرد و فراوان نواخت و سيور غاميشى يافت . و روز سهشنبه سيزدهم ذى القعده ركوب رايات همايون از اينجكو به عزم فتح بيشهء گيلان ، چه گيلكان مدّتى مديد و عهدى بعيد جادهء مخالفت و مباينت و عناد و لجاج مىسپردند و به كوههاى شاهق و عقبات شامخ و به مضايق راهها و حصانت معامل و مناعت منازل و منابت سهوب تلال و تلفيف بيشهها تيشه ( ؟ ) مانند و كثرت سحاب و تواتر امطار مغرور و مسرور بودند ، و از طوارق خوارق ايّام و بوارق عوايق شهور و اعوام مأمون و از وفور صواعق و بوارق و رعود و عواصف شمال و جنوب و تواتر امطار و تراكم مدرار و استحكام اوطار مفتون ، و چون شقاوت و خذلان دامنگير ايشان شده بود از تعبّد تمرّد و از انقياد استنكاف مىنمودند و از سمت ايلى و انقياد تعادى و از طاعت و بندگى تمادى . و سبب عزم اين رزم و موجب ركضت و نهضت اين قصد آنك اويرتاى غازان ازدوا و امراى او روايت كرد كه بر سبيل استهزا و افسوس مىگفتند كه سلطان غياث الدين محمد كه خان ايران زمين است و شوكت و صلابت و مهابت و شجاعت او به اقاصى و ادانى عالم رسيده ، چگونه بيشهء گيلان را كه مقدار مجموع طول و عرض بسيط محيط آن سى فرسنگ زمين است و در وسط مملكت و بيضهء قلابت او افتاده مطيع و مسخّر نمىتواند كرد ، و در تدبير تسخير آن عاجز و زبونست ، پس چگونه ديار شام و مصر مسخّر و مطيع تواند كرد . از غضاضت قوارص اين سخن نايرهء خشم و غضب پادشاه متوّقد و ملتهب شد و شرارهء غيرت و سخط زبانه زد ،